نادر طالب زاده 

 1332 / تهران

 پدر نادر طالب زاده در سال 1342 - 1341 به دستور شاه - خیلی زودتر از آن‎كه وقتش برسد - بازنشسته شد. خانواده طالب‎زاده، خانواده مرفهی بودند و به همین دلیل، بعد از بازنشستگی تحمیلی پدر، اوضاع آشفته ایران را رهاكردند و به آمریكا رفتند. نادر، آن زمان 16 ساله بود و برای نوجوانی در این سن و سال كه راهی آمریكا شده، ینگه دنیا، در نگاه اول، بهشت روی زمین است، اگرچه این تصور، در فكر و ذهن او خیلی جا خوش نكرد و دوام زیادی نداشت.

آمریكا، نسخه اصلی همه حركت‎‎ها و اصلاحاتی بود كه شاه به شكلی كاریكاتورگونه در ایران پیاده می‎‎كرد و تماشای این نسخه اصلی و حضور در این فضا، برای نادر حیرت‎آور بود. خودش می‎‎گوید: برای یك نوجوان 16 ساله، آن‎جا همه‎چیز حیران كننده بود، من هم چون فرهنگ اصیل اسلامی نداشتم، حیران شدم. فقط لطف خدا بود و خواست او كه مجذوب فرهنگ غرب نشدم.

 

طلبگی در دانشگاه های آمریكا

رشته پزشكی در آمریكا اولین انتخاب طالب‎زاده جوان برای تحصیل در دانشگاه است، اما انگار سر و كله زدن با بیماری و ویروس و جسم و ماده چیزی نبود كه جوان دنبالش می گشت. در پزشكی دوام نمی‎‎آورد و سراغ ادبیات می‎‎رود. سال سوم دانشگاه، در بلبشوی افكار و عقاید مختلف در دانشگاه به این نتیجه می‎‎رسد كه انسان باید تابع یك چیز در دنیا باشد و آن، كمال است. هدفش، از آن به بعد، رسیدن به كمال می‎‎شود. برای رسیدن به كمال؛ در آدم‎ها، رنگ‎‎ها و فرم‎‎های طبیعت، دقیق می‎‎شود و برای ثبت آن‎‎ها عكاسی و نقاشی می‎‎كند. تاریخ نقاشی و زندگی نقاش‎‎های قرن 19 و 20 را می‎‎خواند و از این‎جا به شعر و ادبیات می‎رسد و مجذوب آن می‎‎شود. البته بعد‎ها فرصت ورود جدی به این حوزه‎‎ها را پیدا نمی‎كند، اما مدتی در این فضا دنبال كمال گمشده‎اش می‎‎گردد. گمشده‎ای كه به تعبیر خودش حتی قبل از آن‎كه به خدا فكر كند، به آن فكر كرده.

كارشناسی ادبیات را در همین حال و هوا از دانشگاه راندولف می‎كن آمریكا می‎‎گیرد و برای فوق‎لیسانس، به دانشگاه كلمبیای نیویورك می‎‎رود و آن‎جا كارگردانی سینما می‎‎خواند. گرفتن فوق‎لیسانس سه سال طول می‎‎كشد. سه سالی كه دوره طلبگی نادر طالب‎زاده در فیلم‎سازی است. این تعبیری است كه خودش برای این دوره به‎كار می‎‎برد و می‎‎گوید: «دنبال مدرك نبودم، دنبال این فن بودم. آن‎جا حوزه‎ای بود كه همه هنرمندان برجسته نیویورك در آن رفت و آمد داشتند. به همین دلیل از سال 1970 تا 1978 در دانشگاه كلمبیا ماندم و خواندم و یاد گرفتم.»

 

عكس یك مرد واقعی

روز‎های آخر و سال سوم تحصیل او درمقطع فوق‎لیسانس، با اواخر سال 1357 و پیروزی انقلاب اسلامی در ایران همزمان می‎‎شود. همان روز‎ها به ایران می‎‎آید. ابتدا قصد ماندن ندارد، فقط می‎‎آید كه از اوضاع و احوال كشورش در آستانه این انقلاب باخبر شود، اما این‎بار انقلاب مجذوبش می‎‎كند و ماندگار می‎‎شود. ماندن او برای خیلی از دوستان و هم‎كلاسی‎هایش مایه تعجب است: فلانی رفت و برنگشت! اما برای او كه گمشده سال‎‎های قبلش را تازه پیدا كرده، همه‎چیز مثل یك معادله ساده ریاضی است. راه حلی طی شده و به جواب رسیده. طالب‎زاده‎ای كه سال‎‎ها دنبال رسیدن به كمال بوده و به اعتراف خودش اگر می‎‎گفتند حقیقت در معبد كوچكی در تبت پنهان است برای یافتنش به آن‎جا می‎‎رفت، عكس امام خمینی(ره) را كه می‎‎بیند، حس می‎‎كند برای اولین‎بار چهره یك مرد را دیده است، یك آدم به‎معنای واقعی. در قدم اول، فقط به امام و انقلابی كه او به پا كرده فكر می‎‎كند و با همه خوانده‎‎ها و تجربه‎هایش، حس می‎‎كند انقلاب امام، یك پدیده كاملا صحیح است و همه حركت‎‎های این انقلاب، درست چیده شده؛ اما آن روز‎ها هنوز از اسلام چیز زیادی نمی‎‎داند. امام را با همه وجودش می‎‎پذیرد و با او به اسلام می‎‎رسد. سیری كه سه سال طول می‎‎كشد و عاقبت، كمال را در اسلام پیدا می‎‎كند. درباره آن روز‎ها می‎‎گوید: «به حدی در فرهنگ غرب بودم كه با اسلام بیگانه بودم. با تحقیق و احتیاط، سراغ اسلام آمدم. من اسلام را مثل یك بودایی پیدا كردم؛ مثل یك مسیحی.»

 

تهران تایمز، 10 روز پس از پیروزی انقلاب

هنوز 3 - 4 ماهی به پیروزی انقلاب مانده است كه امام خمینی در یكی از صحبت های‎شان می‎گویند: كمك كنید خبر انقلاب در دنیا منتشر شود. این فرمان امام، پای طالب‎زاده را به اولین كار‎های فرهنگی برای انقلاب ایران باز می‎‎كند. مترجم و راهنمای برخی رسانه‎‎ها و خبرگزاری‎‎ها می‎‎شود، تا حرف امام و انقلاب امام، روی زمین نماند.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، بلافاصله «تهران تایمز» را راه می‎‎اندازد. با سه - چهار نفر آدم تازه كار كه در عمرشان روزنامه‎نگاری نكرده‎اند، كار را شروع می‎‎كند و 10 روز پس از پیروزی انقلاب، مجوز روزنامه را می‎‎گیرد. همزمان با كار روزنامه، از دنیای فیلم‎سازی و كارگردانی هم غافل نیست و متناسب با شرایط و اقتضائات روز‎های بعد از انقلاب، قالب مستند را برای كار انتخاب می‎‎كند. تابستان 1359 - دو هفته قبل ازشروع جنگ - «خوزستان» را می‎‎سازد. فیلمی درباره تقسیم اراضی فئودال‎‎های فراری، توسط هیأت واگذاری زمین به كشاورزان در نوار مرزی ایران و عراق.

اما«واقعیت» اولین فیلم مستند او در ساختمان تولید شبكه یك؛ در 1359 كلید می‎‎خورد. موضوع این فیلم كه در ماه‎‎های سوم و چهارم گروگان‎گیری ساخته می‎‎شود، انتقال پیام گروگان‎گیری در رسانه‎‎های آمریكاست و حدود نیمی از آن، در خود آمریكا فیلم‎برداری می‎‎شود.

بعد از این كار مستند، از مجموعه صدا و سیمای آن روز جدا می‎‎شود تا به قول خودش، یك سال و نیم خلوت كند و با خودش، اتمام حجت. البته در این فاصله، در مركز اسلامی آموزش فیلم‎سازی هم تدریس می‎‎كند. همان مركزی كه سال‎‎ها بعد در 1376 مدیر آن‎جا می‎‎شود.

سال 1360، تصمیم می‎‎گیرد به‎عنوان نیروی داوطلب به جبهه برود. جبهه را پیش از این هم دیده، اما در هیأت فیلم‎ساز و با حكم مأموریت از صداو سیما. سه – چهار ماه اول جنگ، در جبهه فیلم مفصلی به نام «شوش، شهر شهیدان گمنام» را ساخته است، اما بعد از آن از صدا و سیما بیرون آمده. سال و ماهی از آن زمان گذشته و حالا می‎‎خواهد دوباره عازم جبهه شود. به پایگاه بسیج می‎‎رود اما چون می‎‎گوید فوق‎لیسانس دارد و مستندساز است، قبولش نمی‎‎كنند و رد صلاحیت می‎‎شود.

بعد از آن، به پشتیبانی جنگ جهاد می‎‎رود كه یك مركز تولید فیلم در حوالی میدان انقلاب است. در آن‎جا مشغول فیلم‎سازی می‎‎شود و تا پایان جنگ می‎‎ماند.

 

آشنایی با یك آدم منحصر به فرد

اما در روایت زندگی نادر طالب‎زاده - راوی، خودش باشد یا دیگری، فرقی نمی‎‎كند - آشنایی با سید مرتضی آوینی فصل ویژه‎ای است.

از سال 1358 كه طالب‎زاده در ساختمان تولید شبكه یك است و آوینی در ساختمان دیگری از سیما مشغول است، چندبار تصادفی همدیگر را می‎‎بینند، اما این دیدار‎ها به آشنایی نزدیك نمی‎‎انجامد. طالب‎زاده با «روایت فتح» مجذوب كار و صدای آوینی می‎‎شود، اما باب آشنایی، جای دیگر و وقت دیگری باز می‎‎شود.

سال 1362 در عملیات آبی - خاكی خیبر، مستند «والعصر» را می‎‎سازد. فیلمی كه فیلم‎بردارش خود طالب‎زاده است و ماجرای پروژه عظیم مهندسی جنگ، یعنی احداث جاده 13 كیلومتری سیدالشهداء (علیه‎السلام) در دل مرداب‎‎های هور را روایت می‎‎كند. سال 1363 كه فیلمش به نمایش درمی‎آید، آوینی كار را می‎‎بیند و می‎‎پسندد. همسایگی این دو نفر در عملیات كربلای 5، جایی نزدیك شلمچه در مقر حضرت مصطفی (صلی‎الله علیه و آله و سلم)، عمق این آشنایی را بیشتر می‎‎كند. تا پایان جنگ، رابطه در حد مشورت‎‎های گاه به گاه و دیدار‎ها و اظهارنظر و گاهی ابراز ارادت طرفینی باقی می‎‎ماند و با پایان جنگ طالب‎زاده به گروه روایت فتح می‎‎پیوندد.

او تجربه كار با آوینی را این‎طور روایت می‎‎كند: «حرف اول و آخرش در كار یكی بود و منحصربه‎فرد. كسی مانند او نبود و تركیب او را نداشت. هم هنرمند بود، هم تصویرشناس، هم نقاش و هم سلوك جدی در مسیر خدایی شدن داشت. از طرفی بهترین فیلم‎ساز ایران بود. این نكته‎ای بود كه من سال 1367 به هركس می‎‎رسیدم، می‎‎گفتم.»

 

ساعت 25؛ پیشنهاد آوینی

بعد از روایت فتح، اولین تجربه كار مشترك با آوینی، برای نادر طالب‎زاده، مجموعه ساعت 25 بود. مجموعه‎ای هفت قسمتی با موضوع آخرالزمان كه در واقع پیش‎بینی فروپاشی آمریكا بود. نامش را آوینی پیشنهاد می‎‎دهد و طالب‎زاده استقبال می‎‎كند. ساعت 25؛ یعنی ساعتی ورای ساعت‎‎های تقویمی و این با موضوع برنامه تناسب ویژه‎ای دارد.

ماجرا از این قرار است كه نادر طالب‎زاده، 11 سال بعد از بازگشت از آمریكا، سال 1369، برای دیدار برادرش به آمریكا می‎‎رود. آما آمریكایی كه می‎‎بیند با تصویری كه از 11 سال پیش در ذهن دارد، متفاوت است. فقر در آمریكا سرسام‎آور شده و گدا‎ها در خیابان زیاد شده‎اند. به ایران كه بر می‎‎گردد با تشویق و ترغیب آوینی و موافقت حوزه هنری تصمیم می‎‎گیرد درباره فقر در آمریكا فیلمی بسازد. سه ماه با این موضوع در آمریكا تصویربرداری می‎‎كند و بعد با كمك آوینی و معرفی تدوین مجموعه «سراب»، كار را تكمیل می‎‎كند. طالب‎زاده سال‎‎ها بعد درباره تجربه «ساعت 25» می‎‎گوید: «آدم‎‎های فقیر و بی‎خانمان در آمریكا در دوره ریگان زیاد شده بودند و من این را به منطق فیلم طوری ربط دادم كه در دوره جدید ظهور اسلام از جنس انقلاب اسلامی، همه‎چیز به هم می‎‎ریزد. جایی‎كه به هم می‎‎ریزد غرب است و مسلم‎ترین مكان فروپاشی، آمریكا است.»

 

خنجر و شقایق و روایت نامهربانی ها

«خنجر و شقایق»، دومین تجربه جدی همكاری سید مرتضی آوینی و نادر طالب‎زاده است. مجموعه‎ای كه تا امروز هنوز هم به‎طور كامل از شبكه‎‎های سیما پخش نشده است. موضوع خنجر و شقایق، جنگ بوسنی است. در ایام جنگ، هیأتی از ایران، عازم بوسنی می‎‎شود. خبر به حوزه هنری می‎‎رسد و نادر طلب‎زاده، رضا برجی، محمدعلی صمدی و چند نفر دیگر با این هیأت همراه می‎‎شوند. كار با یك ماه فیلم‎برداری انجام می‎‎شود. طالب‎زاده مونتاژ می‎كند و حسین بهزاد كار‎های نوشتاری‎اش را انجام می‎‎دهد و البته بعد از آن، آوینی متن باشكوهی برای فیلم می‎‎نویسد و خنجر و شقایق، به این ترتیب نهایی می‎‎شود.

چهار قسمت از مجموعه برای پخش در هفته حمایت از مردم مظلوم بوسنی كه از طرف رهبر انقلاب اعلام شده، آماده می‎‎شود. ولی تلویزیون هر قسمت را ناقص و با سانسور صدای آوینی، پخش می‎‎كند. این رفتار صدا و سیما، صدای اعتراض آوینی و بعضی از همراهانش مثل حسین بهزاد را در روزنامه‎‎ها بلند می‎‎كند. خنجر و شقایق با همان پخش ناقص از صدا و سیما، میان مخاطب اهلش دیده می‎‎شود و بلافاصله شبكه گسترده بچه مسلمان‎‎ها در دانشگاه‎‎های كشور، فیلم كامل را با صدای سیدمرتضی آوینی، بار‎ها دست به دست و پخش می‎‎كنند و این مستند با همه نامهربانی‎‎هایی كه از سوی صدا و سیمای وقت در حقش می‎‎شود، در تاریخ مستندسازی ایران به‎عنوان یك اثر فاخر و ارزشمند، ماندگار می‎‎شود.

 

بشارت منجی؛ یك كار گروهی

اما همكاری طالب‎زاده با سیدمرتضای آوینی نقطه روشن دیگری هم دارد و آن «بشارت منجی» است. ایده اولیه كار روی انجیل بارنابا را حجت‎الاسلام سیدمحمد قائم مقامی می‎‎دهد و با هم‎فكری آوینی و طالب‎زاده، ایده پرداخت می‎‎شود. تا آن روز، در غرب كسی به انجیل بارنابا بها نمی‎‎داد، چون نزدیك‎ترین متن به تعریف قرآن مسلمانان از مسیح، در آن آمده بود و بعضی مسیحیان این انجیل را تحریف شده و نادرست می‎‎دانستند. آوینی و طالب‎زاده، حدود یك سال و نیم روی انجیل بارنابا كار می‎كنند تا روایتی صحیح و نو از زندگانی مسیح خلق كنند. فیلم‎نامه را همان سال‎‎ها آوینی می‎نویسد و این می‎‎شود تنها فیلم‎نامه در كارنامه هنری او.

طالب‎زاده بعد از شهادت آوینی هم مدت زیادی روی این طرح كار می‎كند و حاصل آن، سریال بشارت منجی و فیلم مسیح(ع) می‎‎شود.

فیلم كه ساخته شد، دانشگاه واتیكان، به‎عنوان بهترین فیلم گفت‎وگوی ادیان، آن را نمایش داد و البته این كار، در اروپا اعتراض‎‎های زیادی به پا كرد. بعضی از مسیحیان، از دیدن فیلم عصبانی شدند و البته خیلی از آن‎‎ها به این فیلم اقبال نشان دادند. سال‎‎ها بعد كه فیلم در شبكه‎‎های سراسری چند كشور نمایش داده شد، بعضی دولت‎‎ها به‎دلیل استقبال زیاد مردم، پخش آن را متوقف كردند و بهانه را عصبانیت و اعتراض عده كمی از مسیحیان متعصب عنوان كردند. موجی از رویكرد به انجیل بارنابا، درجهان مسیحیت ایجاد شد و فیلم در دانشگاه‎‎های زیادی مثل آكسفورد به نمایش درآمد و جلسه‎‎های بحث و پرسش و پاسخ مفصلی برای آن برگزار كردند.

 

نادر طالب‎زاده تا امروز مستند‎های دیگری هم ساخته است، از مجموعه «عصر انتظار» كه باز هم در فضای آخرالزمانی ساخته شد و با سفر به كشور‎های مختلف و ختم این سفر‎ها به جنوب لبنان و روایت مقاومت شیعیان آن منطقه، نكته‎‎های نو و ویژه‎ای را به مخاطبان این سبك از برنامه‎‎های سیما داد، تا مستند «آمریكا شمارش معكوس» كه درباره 11 سپتامبر ساخته شد و چند مستند دیگر.

از ماه رمضانی كه پشت سر گذاشتیم طالب‎زاده با «راز» به تلویزیون و صفحه عمومی رسانه ملی بازگشت. حتی اگر «راز»‎‎های نادر طالب‎زاده این‎قدر بین مردم دیده نمی‎‎شد با تكیه بر همان كار‎های قبلی اش، می‎‎شد گفت در حرفه خود و در راستای اندیشه درست و محكمی كه دارد، كارش درست است، اما «راز»ی كه با بحث‎‎های غیرمشهور، مخاطب جدی برای شبكه چهار سیما دست و پا كرد، ثابت كرد كه حالا جامعه فرهنگی انقلاب اسلامی در مستندسازی و پرداخت برنامه‎‎هایی از این سبك، یك آدم حرفه ای دارد .